تبليغاتX
ن والقلم و مایسطرون - درسی که ما هم باید بگیریم

از نکات مهمی که در سفر به مالزی آموختم ، عجین شدن تجارت با زندگی و فرهنگ مردم آن است. کشوری که اصل توریست و توریسم را پذیرفته و به آن اعتقاد عملی دارد باید به راستی خود را در تمام ابعاد برای آن آماده کند. مالزی این مهم را خوب درک کرده است.

من حتی مسجد نگارای این کشور را هم بی ارتباط با تجارت نیافتم. منظور را واضح تر توضیح می دهم.

هر جایی که در مالزی قدم می گذاری در هنگام خروج از آن با یک مغازه مواجه می شوی. اگر وارد مسجد می شوی در کنار درب خروجی مسجد، کالاهایی با کاربری فرهنگی و مذهبی و همچنین نشانه های ملی مالزی عرضه شده است. اگر قدم در باغ پرندگان یا پروانه ها می گذاری در هنگام خروج باید از درون یک مغازه به بیرون از آن باغ ، موزه یا ... هدایت شوی.

مغازه ای بزرگ و مملو از مثلا تی شرت منقش به عکس حیوانات ، پرندگان ، عروسکها، لوازم تحریر و ... آنهم با رنگ آمیزیهای بسیار قطعا تو را به خرید وا می دارد حتی به بهانه خرید یک یادگاری.

اگر در مالزی به یک معبد هم پا می گذاری مثلا  غار باتو، باز در آستانه این غار که مربوط به معابد هندی است باز تجارت تو را رها نمی کند و چندین مغازه را در این میان می یابی و باز اشتیاق به خرید.

قصد مقایسه مستقیم در این بحث با ایران ندارم ولی قطعا شما در مقایسه ذهنی خود در این خصوص آزاد هستید.

از نکات جالب اینکه مردم مالزی اهمیت صنعت توریست را درک کرده اند چراکه بخشی از زندگی آنها در مهربانی با مسافران دیار بیگانه نهفته است. من گرچه به لحاظ ارتباط کلامی از تسلط کافی برخوردار نبودم ولی به مدد همراهی همین مردم حس کردم که با دامنه کم لغات انگلیسی ام می توانم امور روزمره ام را بدون مشکل انجام دهم.

وقتی به مردم این کشور فکر می کنم آنها را مهربان می یابم،خاطرات خوبی که از آنها در ذهن دارم دوباره مرا ناخواسته به بازگشت به این کشور دعوت می کند. با تکرار این کار من همان صیدی هستم که با کمال رضایت به شکارگاه می رود. آیا صنعت توریست جز این است؟ فراهم کردن رضایت مسافرانی که هزاران کیلومتر را تا رسیدن به سرزمین تو طی کرده اند و حال با دیدن زیباییهای سرزمینت به وجد می آیند و در اثر مهربانی های تو تصمیم می گیرند تا در سفرهای آتی ، باز وقت و پول و انرژی خود را در سرزمین تو صرف نمایند و این یعنی جریان زندگی تو و این یعنی شریان اقتصادی سرزمینت.

 

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در دوشنبه 31 فروردین1388 و ساعت 20:2 |