نمرات این ترم را هم دریافت کردم، علی رغم تلاش مضاعفی که این ترم داشتم معدلم باز ۱۹ شد. بازهم خدا را شکر.
تا شروع ترم جدید سعی کرده ام، از کاریکاتور غافل نمانم. از چند اثری که خلق کرده ام از بعضی راضی ام. اگر عمری بود و نتیجه ای داشت، آن کارها را تقدیم خواهم کرد.
و اما ..... سالگرد شهادت محمدرضای عزیزم و هجرت عاشقانه اعظم جان نزدیک است. این روزها زیاد خوابشان را می بینم و بیشتر و بیشتر از هر وقت دیگر به یادشان هستم.
دلم برایشان تنگتر از همیشه شده است. کاش فرصت دیداری جز در خواب دست می داد و عاشقانه و خواهرانه سخت در آغوشم می فشردمشان.
من امروز پر از کاشهای تکراری ام و پر از دلتنگی و پر از بغض حسرت و پر از انتظار دیدار.
امسال، سال سختی را گذراندم. سالی با فریادهای زیر آب. بعضهایی که هربار باید فرو می بردم تا برغم دیگران نیافزایم. امسال تنهاتر از همیشه بود. فقط خدا بود و بهروز که لحظه ای ترکم نکردند.
ولی دیگران در مشکلاتش به راحتی از یادم بردند و از غمم غافل مانند . گله ای نیست این است کار جهان. در نهایت با خود می گویم همه حق دارند. همه گرفتارند.
ولی در همین حال از عمق تنهایی و دلتنگی ام می هراسم و جز خدا پناهی نمی یابم و جز بهروز مامنی.
امسال بر خلاف تصور دیگران من نه دنبال نام بوده ام و نه نان. من رقابتی را با خود آغاز کردم. هربار خواستم از پا بیافتم و در گرداب غم فرو روم ، همتی کردم و اثری آفریدم و در مسابقه ای شرکتش دادم. من با آنچه از تلاش و موفقیت خلق می شد، به غمهایم لبخند می زدم و به خود ثابت می کردم که نباید از پا بیافتم. باید بایستم و ادامه دهم. هنوز هم چنین می کنم. امیدم به خدا است.

