نویسنده مقاله: مریم سلیمی

آروم نوام چامسكي در سال 1928 در فيلادلفياي آمريكا متولد شد. وي را زبان شناس، فيلسوف، آنارشيست و نظريه پرداز يهودي- آمريكايي و همچنين روشنفكري غيرماركسيست و سوسياليستي آزادي خواه مي دانند. وي در حوزه زبان شناسي ضمن داشتن كتابهاي بسيار داراي يك نظريه معروف تحت عنوان دستور زايشي – گشتاري است كه در دهه 60 ميلادي انقلابي در زبان شناسي معاصر ايجاد كرد. عمده كتب و مقالات چامسكي در زمينه نقد سياستهاي خارجي آمريكا است و آنچه او را به شهرت رساند، نقدهاي اجتماعي وي از سياست خارجي آمريكا در زمان جنگ ويتنام بود. نخستين اثر مهم چامسكي كتاب «قدرت آمريكا و ماندارينهاي نوين» در 1969 بود كه در انتقاد به طبقه روشنفكران نوشته شد.
چامسكي به تمامي روساي جمهور آمريكا منتقد است و حتي راجع به كندي كه محبوبيتي باور نكردني دارد، هم در قالب كتابي تحت عنوان «نيمه تاريك كاملوت» معترض است. نوآم چامسكي كه در حال حاضر حدود 81 سال سن دارد، استاد بازنشسته دپارتمان فلسفه و زبان شناسي موسسه تكنولوژي ماساچوست آمريكا است (برداشتهايي از سايت ويكي پديا).
در كتاب «فهم قدرت» با معرفي چامسكي به عنوان بزرگترين استاد زبان شناسي جهان و به عنوان يك فعال سياسي و اجتماعي ، اشاره مي كند كه مردم جهان چامسكي را بيشتر از خود آمريكاييان مي شناسند چراكه رسانه هاي جريان غالب آمريكا او را به عمد ناديده مي گيرند و آنچه از او در رسانه هاي جهان ديده مي شود، توسط رسانه هاي خارج از كنترل حاكميت آمريكا منتشر مي شود.
در اين كتاب اشاره مي شود كه چامسكي بيش از 70 كتاب نوشته كه كتابهاي سياسي و اجتماعي اور ار ناشرين چاپ مي كنند كه فعاليت آنها جنبه سودآوري ندارد.
همچنين در اين كتاب مندرج است كه چامسكي از ديد فرهنگ غالب يك فضولباشي است كه سربه سر طبقه حاكم آمريكا مي گذارد و پا در كفش فرهنگ غالب مي كند. رسانه هاي آمريكايي تنها در صورتي سخنان چامسكي را منتشر مي كنند كه از مخالفين و رقباي آمريكا انتقاد كرده باشد.
در كتاب فهم قدرت همچنين از نسبتهايي كه در فرهنگ غالب آمريكا به چامسكي داده مي شود، ياد مي كند كه برخي از آنها عبارتند از «مبلغ فاشيسم»، «چپي »، «آنارشيست»، «نازيست»، دروغگو و .... .
همچنين در ادامه اين مطالب در صفحات 16 تا 17 كتاب اشاره مي شود كه چامسكي موافق هيچ يك از اين نسبتها نيست و عمدتا مايل است خود را آزاد انديش و جانبدار آزاديهاي فردي و اختيارگرايي معرفي كند.
- آشنایی با ديدگاههاي كلي چامسكي
در صفحه 18 كتاب «فهم قدرت: دغدغه دائمي چامسكي» به ساختار حكومتي اشاره مي شود كه مورد انتقاد شديد چامسكي است كه اين ساختار، همان ساختار مطروحه از سوي ممفورد در «مدنيت و جامعه مدني در بستر تاريخ » را توصيف مي كند كه از شبان و شكارچي تكوين يافته است. در اين ساختار كسي كه در صدر است نقش شبان را براي خود قايل است و مردم را گله گوسفند مي داند. از نظر چامسكي علي رغم ظاهر دموكراتيك هيات حاكمه آمريكا، حكومت آن نوعي گله داري است كه سعي دارد تا در عمل مردم را از تصميم گيريها دور نمايد.
در انتهاي همين صفحه تاكيد مي شود كه چامسكي با ذكر صدها مثال و نمونه تلاش دارد تا نشان دهد كه حاكميت آمريكا كه همه مسايل حساس را بدون استثنا از ديد مردم پنهان مي كند ، حقايق را وارونه جلوه مي دهد.
در صفحات 24 تا 29 كتاب فهم قدرت پس از اشاره به كذب بودن بازار آزاد و اقتصاد بازار آزاد از ديد چامسكي ، آنها راساخته و پرداخته اقتصاد سياسي آمريكا براي كشورها ديگر مي داند . از مزاياي جنگ براي هيات حاكمه آمريكا ياد مي شود و اينكه رونق اقتصادي آمريكا در جنگ است چراكه آمريكا بدون و با جنگ نمي تواند دوام بياورد.
در صفحه 30 كتاب مذكو ربه نكات جالبي از ديد چامسكي در خصوص جهاني شدن و نواستعماري اشاره مي شود و آن اينكه از ديد چامسكي، جهاني شدن و معاهدات تجارت آزاد كه از يك سو با تبليغات فراوان آمريكايها روزانه به خورد كشورهاي جهان سوم داده مي شود و در دل تكنوكراتها و اقتصاددانهاي بي تجربه اين كشورها جاي پاي محكمي براي خود يافته اند،چيزي جز رقابت اروپا و آمريكا براي تسخير بازارهاي جهان سوم و سلطه برجهان و بازسازي استعمار قديمي نيست و كشورهاي جهان در برخورد با اين تهاجم تبليغايت بايد با هوشياري كامل از خود دفاع كنند.
در همين صفحه بر اين نظر چامسكي تاكيد شده كه آمريكا قدرت اقتصادي پس از جنگ جهاني دوم نيست و در صورت اتحاد كشورهاي اروپايي از آمريكا پيشي خواهند گرفت. در صفحه 31 كتاب نيز به اين نكته از سوي نوآم اشاره شده كه حركت جهاني شدن در دنياي معاصر عمدتا از علايق سوداگران پول سرچشمه مي گيرد.
در صفحه 42 كتاب با بيان اينكه براي ابزار عمده مالي و اقتصادي در تهاجم سرمايه گذاران و جهاني شدن، بانك جهاني و صندوق بين المللي پول است، به اين نظر چامسكي اشاره مي شود كه بيشتر كشورهايي كه توصيه هاي بانك جهاني را پذيرفته اند دچار بحران مالي و اقتصادي شده اند.
چامسكي مي گويد: «اينكه يك متخصص از هاروارد بيايد و به شما بگويد چنين و چنان كنيد در واقع قبول يك تحقير است، هزاران عامل سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي، بيولوژيكي ،جغرافيايي، ژئوپوليتكي در رشد يك جامعه تاثير مي گذارند كه مدلهاي اقتصاد سنجي و توسعه نمي توانند همه پارامترهاي موثر را اندازه بگيرند و در محاسبات دخالت دهند. كار توسعه يك كشور بايد به صورت آزمون و خطا و با حوصله و با استفاده از دانش بومي صورت گيرد»(ميشل و شوفل، 1384، ص43).
چامسكي كه سرسلسه جنبان جنبشهاي مردمي در آمريكا است و همواره نسبت به يكه تازيهاي آمريكا هشدار داده،در يك كلام بر اين باور است كه دولتهاي جهان سوم نبايد در به در به دنبال يك ناجي بين المللي بگردند . ناجي وجود ندارد. اگر هست مثل اب در كوزه است و كوزه در خانه است (همان).
در صفحه 44همين كتاب نيز ذكر شده كه پيام ضمني چامسكي براي كشورهاي جهان سوم كه بيشتر آنها نيش استعمار را خورده اند اين است كه شما به جاي پناه بردن به مار غاشيه، به درون خود بنگريد و به كشف امكانات و استعدادهاي دروني خود بپردازيد.
استناد به نظرات فوق از چامسكي را شايد بتوان به نوعي نقد و ردي بر نظريات دانيل لرنر در خصوص توسعه جهان سوم و مدل تك خطي و قوم مدارانه وي دانست (نظر شخصي نويسنده مقاله حاضر).
- آشنايي با ديدگاههاي كلي چامسكي در حوزه ارتباطي
در كتاب فيلترهاي خبري كه ترجمه اي خلاصه شده از كتاب توليد رضايت است، به نگاه واقع گرايانه هرمن و چامسكي به رسانه هاي غرب مخصوص آمريكا اشاره مي شود كه طي آن چگونگي كاركرد رسانه هاي خبري آمريكا را در خدمت به نيازهاي عظيم تبليغاتي نظام حاكم و همچنين از صافي كردن اخبار به نفع طبقات حاكم از طريق 5 فيلتر خبري ياد مي شود.
در كتاب مذكور ، هرمن و چامسكي از ديدگاه اقتصاد سياسي به نقد و بررسي نقش وسايل ارتباط جمع يدر ايجاد پيش زمينه هاي ذهني اجتماعي پرداخته، مدلي را براي تجزيه و تحليل اين امر ارائه مي دهند كه «مدل پروپاگاندا» نام دارد. نظريه آنها بسيار بحث انگيز بوده و ادعا دارد كه اخبار و رسانه هاي غربي مخصوصا بخش خارجي اين اخبار، پروپاگاندايي همه جانبه ، فعال، موثر ولي غيرمستقيم بوده كه هدفش ايجاد نوعي همسويي و هم رايي اجتماعي است. جامعه غربي در نظر اول جامعه يي همسو و هم راي به نظرمي رسد . جامعه اي كه در مورد اساسي ترين اصول سياسي- اجتماعي به توافق هاي همه جانبه رسيده است. اما بسياري معتقدند كه اين همسويي عمدتا ظاهري است،حال آنكه در باطن تضادهايي عميق وجود دارد. چامسكي و هرمن معتقدند آنچه باعث ايجاد اين همسويي و هم رايي مي شود پروپاگانداي نظام مندي است كه وسايل ارتباط جمعي غربي به پا داشته اند.
در صفحه 13 اين كتاب مندرج است: «چامسكي و هرمن معتقدند كه در واقع بازيگران سياسي- اجتماعي مهم و قدرتمند به اخبار شكل داده و آن را تعريف مي كنند و وسايل ارتباط جمعي را در حول و حوش اين تعريف از اتفاقات خبري نگاه مي دارند. اين در حقيقت يك بازار هدايت شده خبري است نه يك بازار آزاد. اين بازار خبري از سوي دولت، رهبران شركتهاي بزرگ و صاحبان و مديران وسايل ارتباط جمعي سمت و سو گرفته و جهت مي يابد . اين جهت دهي چيزي نيست جز حفظ منافع قدرتمندان جامعه ،اما وسايل ارتباط جمعي آنچنان هم يكدست و همگون عمل نمي كنند. در حقيقت هركجا كه قدرتمندان در تضاد با يكديگر قرارگيرند، اين تضاد خود را به شكل انتقاد، بحث آزاد و مباحث طولاني در وسايل ارتباط جمعي نشان مي دهد و گاه همين انعكاس تضادها در وسايل ارتباط جمعي،به عنوان بزرگترين مشخصه آزادي و مستقل بودن وسايل ارتباط جمعي معرفي مي شود».
در صفحه 18 كتاب به نقل از نويسندگان آن (چامسكي و هرمن ) آمده است: بايد هشدار داد كه انتقادهاي مطبوعات از دولتهايشان بسيار محدود و در حقيقت منابع اصلي كسب اطلاعات اين رسانه ها، عمدتا دولت و صاحبان قدرت بوده و عموم مردم عادلي، امكان دسترسي به وسايل ارتباط جمعي براي ابراز عقايد خود را ندارند.
همچنين در ادامه آمده است : 5 فيلتر دسترسي به وسايل ارتباط جمعي را به جز براي دولت و صاحبان پرقدرت سرمايه، براي ديگر اقشار و نمايندگان فكريشان تقريبا غيرممكن مي سازد. اين 5 فيلتر به قدري طبيعي عمل مي كنند كه روزنامه نگاران حرفه اي غالبا با اعتقادي راسخ به سخن آزاد و يا اخلاص كامل ، فكر مي كنند كه اخبار را به شكلي عيني و براساس ارزشهاي حرفه يي روزنامه نگاري گزارش مي كنند. و اما اين 5 فيلتر: 1- اندازه مالكيت و سود جويي وسايل ارتباط جمعي 2- آگهي هاي تبليغاتي مجوز ادامه فعاليت 3- منابع خبري وسايل ارتباط جمعي 4- مواخذ شديد 5- ضديت با كمونيسم به مثابه ماشين كنترل
در صفحه 228 كتاب مذكور اشاره شده كه سعي كتاب بر آن بوده تا نحوه عملكرد مطبوعات براساس مدل پروپاگاندا در عمل توضيح و نشان داده شود كه چگونه واقعيات را مي توان دگرگونه جلوه داد.
در صفحه 224 نيز مندرج است: مدل پروپاگاندا اساسا جهت گيري رسانه ها را نتيجه بازار آزاد فرضيه هاي هدايت شده مي داند. در اساس رسانه هاي خصوصي، شركتهاي بزرگي هستند كه به ارائه و فروش يك محصول مي پرداند ، اين محصول چيزي نيست جز خود مخاطبان كه به ساير شركتهاي تجاري يعني آگهي دهندگان به فروش مي رسد ، بنابريان رسانه ها به خريد و فروش عموم اشتغال دارند.
همچنين در ادامه آمده است: رسانه هاي آمريكايي از يك سو در خدمت اهداف و گروهها و افكار اشرافيت قدرتمدار بوده و از سوي ديگر در خدمت آگهي دهندگان از طريق بهينه كردن تصوير كالاهاي آنان نزد مخاطبان است و به اين ترتيب رسانه ها نقش عمده يي در تصميم گيري چه در فضاي عمومي و چه خصوصي داشته و دارند.
در صفحات انتهايي كتاب نيز ثبت شده: در نتيجه رسانه ها، ذاتا سيستمي قدرتمندند كه سازگاري اجتماعي را ترغيب كرده واين سازگاري را در جهت احتياجات ثروتمندان و قدرتمندان جهت مي دهند. در جمع بندي مطالب كتاب نيز صادق بودن مطالب فوق در خصوص رسانه هاي آمريكايي مورد تاكيد قرار گرفته كه در دهه هاي اخير، حاكميت سيستم پروپاگدانايي مذكور از كارآيي بيشتري در رسانه هاي آمريكا برخوردار شده است.
نكات مندرج در كتاب فيلترهاي خبري در كتاب فهم قدرت نيز مجددا از سوي نوام چامسكي طرح شده است. از نكات جالب مندرج در اين كتاب در صفحه 71 اين است كه چامسكي از وجود رسانه هاي خط دهنده ياد مي كند كه اين رسانه ها به تنظيم چارچوبهايي اساسي اقدام مي كنند و ساير رسانه ها نيز ملزم تا خود را با اين چارچوب ها وفق دهند. عمده نهادهاي رسانه اي خط دهنده شركتهاي بزرگي هستند كه بسيار سود آور نيز مي باشند. در صفحه 78 كتاب نيز به اين نظر چامسكي اشاره شده كه رسانه ها همواره منعكس كننده نظر نخبگان است نه عامه مردم.
در مقاله «مروري بر پنجاه سال پژوهش تاثير رسانه»، نوشته جيم مك نامارا، در بخش ديدگاههاي اقتصاد سياسي و مطالعات فرهنگي رسانه، پس از بيان اين نكته كه نگرش اقتصاد سياسي و مطالعات فرهنگي (1) برخلاف تفكري بود كه تاثير رسانه را محدود مي دانست و با ياد از نظرات نيوبولد مندرج است؛ نظريه اقتصاد ساسي ،مفهوم رسانه هاي جمعي درگير در توليد رضايت را مفهومي برمي شمرد كه نوام چامسكي آن را مطرح كرده است (سايت ارتباطات اجتماعي).
در مقاله «مقدمه اي بر نظريه هاي انتقادي در حوزه ارتباطات» نوشته حسن خجسته، نويسنده با بيان اينكه نظريه هاي انتقادي در حوزه ارتباطي بر دو مساله اساسي تاكيد دارند، از اين دو مساله با عناوين سياست متن و مساله شناسي در مطالعات فرهنگي ياد مي كند.نويسنده نظريه هاي انتقادي را كه به طور مستقيم به وسايل ارتباط جمعي و نقش كاركرد آنها در نظام اجتماعي مي پردازند را در حوزه مساله شناسي در مطالعات فرهنگي مورد بررسي قرار مي دهد و در همين مقوله اشاره اي به برخي نظرات چامسكي دارد. در همين بخش مندرج است: وسايل ارتباط جمعي در كنترل جوامع هستند. چامسكي بر اين عقيده است كه اگر ديروز رسانه ها و و سايل ارتباط جمعي به كنترل روابط دروني جوامع غربي مي پرداختند، امروزه در نظام جديد جهاني نقش كنترل جهاني را ايفا مي كنند (فصلنامه پژوهش و سنجش، 1383، ص 31).
ساعي نويسنده مقاله «جايگاه اقتصاد و فرهنگ در نظريات انتقادي ارتباطي» در بحث اقتصاد سياسي به نقل از ادوار هرمن و چامسكي مي نويسد: «مهمترين كاركرد رسانه ها،جلب حمايت مردمي براي منافع ويژه اي است كه بر كشور حاكم است. در جهاني كه تمركز سرمايه و درگيريهاي عمده منافع طبقاتي وجود دارد،تبليغات مهمترين جنبه خدمات كلي رسانه ها است. مهمترين عاملي كه بر محتواي رسانه اثر دارد،حاكميت آنها است. نياز آنها به منفعت،شديدا بر فعاليت خبري و محتواي كلي آنها تاثير مي گذارد . به نظر آنان ايدئولوژي حاكم كه در قالب «خيرخواهي دولت» و يا «شايتسگي بخش خصوصي » معرفي مي شود، به عنوان يك مكانيسم كنترل و انضباط در اقتصاد سياسي عمل مي كند».
* * *
در مجموع بايد گفت، نظرات نوام چامسكي در حوزه ارتباطات در بين نظرات انتقادي جاي مي گيرد كه به اقتصاد سياسي رسانه ها، معروف است. به جز وي نظرات افرادي چون شيلر، فرريموند ويليامز، فردابنگليس، ادوارد هرمن و ... دراين دسته بندي قرار دارند.
چامسكي نه تنها قدرت رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي را محدود نمي داند بلكه آن را امروزه وسيله اي براي كنترل جهاني مي داند.
منابع:
- ميشل ، پيتر - شوفل، جان، فهم قدرت؛ دغدغه دائمي چامسكي، مترجم: عظيمي بلوريان، احمد ، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1384
- هرمن . اوارداس- چامسكي، نوام، فيلترهاي خبري، مترجم: تژا ميرفخرايي، تهران، انتشارات موسسه ايران، 1377
- ساعي، منصور، مقاله جايگاه اقتصاد و فرهنگ در نظريات انتقادي ارتباطي، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه اي همشهري، تير 1387
- مك نامارا، جيم، مقاله مروري بر پنجاه سال پژوهش تاثير رسانه، مترجم غلامزاده ،كريم، سايت ارتباطات اجتماعي، 2008
- خجسته ،حسن، مقاله مقدمه اي بر نظريه هاي انتقادي در حوزه ارتباطات، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال يازدهم ، شماره 37، بهار 1383
- استفاده از جستجوگرهاي گوگل و ويكي پديا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------1.نظريه اقتصاد سياسي رسانه،مشخص كردن رهيافتي است كه بيش از محتواي ايدئولوژيك رسانه ها،همانند ماركيسيم ارتدكسي، بر ساخت اقتصادي آنها تاكيد دارد و با پذيرش وابستگي ايدئولوژي به زيربناي اقتصادي،تحقيقات را به سوي تحليل تجربي ساختار مالكيت رسانه ها و عملكرد نيروهاي بازار سوق مي دهد. از اين نقطه نظر، نهاد رسانه را بايد بخشي از نظام اقتصادي دانتش كه پيوندي تنگاتنگ با نظام سياسي دارد. ويژگي غالب معرفتي را كه رسانه ها براي جامعه و درباره جامعه توليد مي كنند،تا حد زيادي مي توان با ارزش مبادله انواع گوناگون محتوا، تحت شرايط فشار براي گسترش بازار و همچنين با منافع پنهان اقتاصدي صاحبان و تصميم گيرندگان آن توضيح داد. اين منافع به لزوم سودآوري فعاليت رسانه اي و سودآوري ساير بخشهاي تجارت به عنوان نتيجه گرايشها و فرآيندهاي انحصاري ادغام افقي و عمودي ناشي از آن ( مثلا نفت، كاغذ،ارتباطات راه دور و ...) مربوط مي شود(مك كوئيل).
تفكر اقتصاد سياسي از رسانه جمعي بيانگر آن است كه سياست حاكم ، نهادهاي مالي وصنعتي جوامع، تاثير مستقيمي بر تداوم نيروهاي كنترل كننده ايدئولوژيكي همچون رسانه دارد.موسكو اقتصاد سياسي را به عنوان علم مطالعه روابط اجتماعي و ويژگي روابط قدرت كه بر توليد و منابع مصرف از جمله منابع ارتباطات تاثير مي گذارد تعريف كرد.حوزه هاي جديد تحليل محتوا و پژوهش مخاطب ، ضعف يا پاشنه آشيل تفكر اقتصاد سياسي درباره رسانه ها را آشكار كردند (نيوبولد).

