تبليغاتX
دلنوشته های مریم سلیمی - به ياد غزه و پايداريهايش

دلنوشته های مریم سلیمی

گرافیک خبری و اطلاع رسان، شعر، داستانک و...

               

به ياد غزه و كودكانش كه شب را به صبح با نور شمع پيوند مي زنند، اشعاری از محمود درويش شاعر مبارز و نامدار فلسطينی تقديمتان باد.

 اگر باران نيستی، عزيز دلم! / درخت باش/ سرشار از باروری ... درخت باش ! / و اگر درخت نيستی، عزيز دلم! / سنگ باش / سرشار از رطوبت ... سنگ باش ! / و اگر سنگ نيستی، عزيز دلم ! ماه باش ، / و رؤيای عروسك ... ماه باش ! / چنين می‌گفت زنی / در تشييع جنازه‌ی فرزندش»

 دلم برای نان مادرم تنگ شده است/ برای قهوه اش/برای لمس کردنش/ کودکی ام در من رشد می کند/ روزها سر بر سینه ی هم/ عمرم را دوست دارم/ برای این که، اگر بمیرم /از اشک مادرم شرمنده می شوم!"

 «… زن سرباز كوتاه قد نگهم داشت/ و از من درباره بمب و نماز پرسيد/ به سرباز كوچك گفتم: من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم/ سرباز كوچك پرسيد: پس آمده‌ای قدس چرا؟ / گفتم: از بين بمب و نماز گذر كنم / بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار/ ولی با اين همه من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم/ سرباز پرسيد: پس تو چه هستی؟/ گفتم: برگه بخت‌آزمايی بين بمب و نماز/ پرسيد: چه می‌كنی اگر برنده شوی؟/ گفتم: رنگی می‌خرم برای چشمان معشوقه‌ام/ سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برايم باز كرد/ اما داشت فكرمی‌كرد پس من واقعا برای چه به قدس آمده‌ام؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 11:57  توسط مریم سلیمی  |