تقدیم به آنها که معصومانه در سینه آسمان، گل وجودشان پرپر شد. روحشان شاد یادشان گرامی.

تقدیم به گلهای پرپر هواپیمای مسافربری توپولوف 154 (کاسپین)
اثر: مریم سلیمی
استفاده از این اثر با ذکر نام طراح آن بلامانع است
تقدیم به آنها که معصومانه در سینه آسمان، گل وجودشان پرپر شد. روحشان شاد یادشان گرامی.

تقدیم به گلهای پرپر هواپیمای مسافربری توپولوف 154 (کاسپین)
اثر: مریم سلیمی
استفاده از این اثر با ذکر نام طراح آن بلامانع است
مصاحبه جدید من در گفت و گو با ایسنا. در ضمن از زحمات خانم موسوی خبرنگار موفق این خبرگزاری در بخش جامعه اطلاعاتی متشکرم.
وبلاگ جلوهاي از واقعيات جامعه در دنياي مجازي است

مريم سليمي، روزنامهنگار، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اظهار كرد: در سال 1999 با ايجاد اولين مركز رسانهاي مستقل در سياتل آمريكا، زمينه گسترش روزنامهنگاري شهروندي فراهم شد و وبلاگها از حضور جديتر و پر رنگتر در فضاي جامعه برخوردار شدند؛ از همين زمان بود كه به واقع جهان وارد دورهاي شد كه هر شهروند بتواند يك روزنامهنگار و گزارشگر باشد.
وي افزود: وبلاگ كه ويتريني از ذهن آميخته از واقعيت افراد يك جامعه در دنياي مجازي است، اين فرصت را ايجاد ميكند كه هركس حتي در آن سوي جهان، از دريچه ذهن هر بلاگر بداند كه در دنياي واقعي اين وبلاگنويس چه ميگذرد.
سليمي اضافه كرد: اين ويترين جيوهاي، همچون دماسنجي، با شور و هيجان حاكم بر جامعه واقعي دچار تب و حرارت ميشود و با ركود آن به انزوا و سكوت مينشيند.
وي با بيان اينكه وبلاگها دماسنج جامعه هستند و به درستي به ثبت هيجانات يك جامعه ميپردازند، افزود: همواره نگاه ايدئولوژيك حاكم بر رسانهها و مطبوعات سبب ميشود تا واقعيات جامعه نتوانند به درستي خود را در زاويه ديد آنها به تكثير برسانند، در حالي در ويترين وبلاگها، واقعيات جامعه با موانع كمتري خود را ظهور و بروز ميدهد.
سليمي همچنين گفت: وبلاگها حتي اگر تمام حقيقت را نگويند، ولي با كثرت و تنوع آنها، مخاطب ميتواند با دريافت اطلاعات از ويترينها و دريچههاي ذهني مختلف و همچنين با قراردادن اين اطلاعات در كنار منابع اطلاعاتي و رسانهاي رسمي فعال در هر كشور، به برآيندي برسد كه تا چندي پيش اين امكان وجود نداشت.
وي با بيان اينكه بلاگر بخشي از افراد همين جامعه است و با افراد همين جامعه داد و ستد اطلاعاتي و ارتباطاتي ميكند، افزود: بلاگر به همان نسبت كه ميتواند بر جامعه اثر بگذارد، از جامعه و حوادث آن نيز تاثير ميپذيرد.
اين وبلاگنويس تصريح كرد: وبلاگها با گسترش ارتباطات ميان فردي و لينكهاي بسيار ميتوانند جامعه را تحت تاثير قرار دهند و به همان نسبت نيز از جامعه تاثير بگيرند، ولي حد اين تاثير متقابل بستگي به شرايط حاكم برجامعه و بستر تاثيرپذيري و تاثيرگذاري آن دارد.
تقدیم به اعظم ، خواهری که هرگز فراموشم نمی شود:
تو به آخرین اتوبوس شب رسیدیتاریک بود بلیط رفتت را خوب ندیدم
ساعت حرکت، عدد ۱۲ شب را نشان می داد
تا به خودم بیایم، عقربه های ساعت روی عدد ۱۲ یکدیگر را در آغوش کشیدند
تو رفتی و شب ماند
من ماندم و آخرین تصاویر ذهنی از نگاههایت
من ماندم و طرح- نوشته های روی اتوبوس که بر آن حک بود: تهران - بهشت
تو رفتی و آخرین اتوبوس شب رفت
من ماندم و شبی که دیگر به صبح نمی رسد
من پر از شبم
لباسهایم هنوز بوی شب می دهد
رنگ شب می دانی؟
رنگ شب!
به لطف خدا در جلد دوم کتاب «این روشنای نزدیک» که منتخب آثار داستان نویسان و شاعران جوان ایران است، اثر من نیز به همراه یک بیوگرافی به چاپ رسیده است.
به جای بازخوانی بیوگرافی خود، شعرم را که توسط انتشارات سخن گسترش منتشر شده تقدیم می کنم. این شعر تحفه سبزی تقدیم به جانبازان شیمیایی است.
کی شلیک می کنی دلاور
جنگ پایان یافت و تو هنوز انگشتت بر ماشه
کی شلیک می کنی دلاور؟
تمام تیرهایت را به جنگ سپرده ای
و سنگ صبوری است جانت، برای شنیدن حرفهای تکراری
چرا زیاران جا مانده ام؟
تنها تو را یک تیر باقی است
و گواهت، زخمهای بسترت
کی شلیک می کنی دلاو؟
که تو را دو انتظار در هم آمیخته
انتظار هجرت و فرج
می دانی فرصت دیدار مولایت نیست
نفسهایت به شماره افتاده
و عجیب، دلتنگ یاران سفر کرده ای
می خندی و درد از روی ماهت خجول
زانو می زند صبر پیش پایت
کی شلیک می کنی دلاور؟
گلبولهایت را یارای حمل اکسیژن نیست
دمی که می رود امیدش به بازدم نیست
نفسهایت به شماره افتاده
جانت آخرین تیر کمانت
کی شلیک می کنی دلاور؟
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگي به نشاني http://maryam-salimi.blogfa.com آمده است: كشوري كه توسعه يافت و به آخرين حد از توسعه در سرزمينش رسيد، بعد چه خواهد شد؟
توسعه به نظر من در يك ظرف زماني قابل تعريف است. كشوري كه اكنون توسعه يافته است بنابر هر دليلي، با حذف عوامل توسعه در آن دچار چه شرايطي خواهد شد؟ آيا كشوري كه روزگاري توسعه يافته بود ميتواند عقب افتاده تصور شود يا بازگشتي به عقب داشته باشد؟
آيا كشورهايي كه روزگاري دوران طلايي تاريخ را با رشد و توسعه در خود تجربه كرده اند، حال با حذف عوامل توسعه يافتگي به نمادي از عقب افتادگي تبديل نشدهاند؟
در تمام كلاسهاي درس در خصوص توسعه و توسعه يافتگي، در مورد دو گروه بحث ميشود: كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته يا در حال توسعه. ولي نظر من اين است كه بايد نقطه سوم ديگري نيز اينجا باشد و آن نقطه اي است كه بايد از كوه پايين آمد.
نويسنده اين ياداشت ادامه داده است: پاسخ يكي از اساتيدم به اين سوال اين بود كه براي حفظ رونق و توسعه يك كشور، بنابر نظر يك نظريهپرداز آمريكايي اگر لازم شد يك شهر را تخريب كرد و دوباره بازسازي كرد، بايد اين كار را كرد تا بتوان همچنان به رونق و توسعه يك كشور كمك كرد. راه ديگر نيز اتحاد بين كشورهاي كوچك و ... ولي به هر صورت به نظر من توسعه نيز ظرفي دارد و پاياني. ولي نظر استادم بر اين است كه توسعه واقعي پايان ندارد.
به نظر ميرسد اگر بنبستي نيز براي توسعه نباشد، شاخصهاي توسعهاي كه امروز مورد بحث است و توسط فاتحان كوه صادر ميشود، با تغيير شرايط جهاني اين مقياسها نيز تغيير خواهد كرد و معنايي جديد از توسعه و توسعه يافتگي و عقب ماندگي تعريف خواهد شد.