و اما قصه نه چندان شیرین امتحان. امتحان دیروز را می شد تحمل کرد امتحان امروز را نه.
برخلاف ترمهای پیش از درس خواندنم لذت نمی برم. شب بیداریهایم برای امتحان نیز از سر وظیفه شده است. کجاست لذت درس خواندن. کجاست لذت امتحان؟
اما نه ...
به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد و به نمره های خوب نیز. نه از آن رو که کارنامه ام را درخشان کنند ، از آن رو که به خودم بگویم می توانم . به خودم بگویم می شود ولو با سختی. و در پایان اجر سختی هایم را ببینم نه در کارنامه ام که در گوشه لبخند مهربان بهروز این همسر همیشه مهربان و فداکارم. گاهی عجیب شرمنده اش می شوم. روزهای امتحان روزهای خاصی است. هرکاری انجام می دهد تا من این روزها با شادی و خیال راحت درس بخوانم. این است که نباید به خودم اجازه لحظه ای تردید و سستی راه دهم.
باید قدر لحظه هایم را بدانم . باید خوب بدانم که همیشه ، هم چیز این طور نخواهد بود. باید بیشتر بکوشم و بیشتر قدرشناس باشم و قدرشناسی ام را ثابت کنم. به امید خدا.
+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت
15:51 |