ژاپنيها را دوست دارم
حس خاصي به ژاپنيها دارم. حس مي كنم با چشمهاي بادامي اشان دنيا را بسيار دقيقتر از ما مي بينند. شايد نوع نگاهشان به دنيا، ربطي به ريزي و درشتي دريچه چشمهايشان به دنيا نداشته باشد ولي تقاوت زاويه نگاهشان را نمي توان منكر شد.
شايد بگوييد ما تمدن اين چنيني و آن چناني داشتيم چرا از آنها نمي گويم و به آنها افتخار نمي كنم. ولي واقعيتي تلخ وجود دارد و آن اينكه ژاپنيهاي فاقد تمدنهاي آنچناني و دردمند واقعه هيروشيما، امروز به يك كشور توسعه يافته تبديل شده و به قول عطار ما هنوز اندرخم يك كوچه ايم.
دنبال انتقادهاي يك سويه نيستم. بيش از آنكه بخواهم بدانم چرا ما به اينجا رسيديم ، برايم جالب بود بدانم كه چرا ژاپنيها به آنجا رسيدند. جوابم را تنها در مباحث مديريتي يافتم از برنامه ريزي تا كنترل.
در ژاپن بند «پ» بي مفهوم است ، چون هرگونه رشد و انتخابي تعريف و قالب مشخص دارد و در چنين كشوري معجزه هاي مديريتي نادر است.
بگذريم. من ژاپن نرفته ام و دوست ندارم بيش از اين درباره شنيده ام از اين كشور بگويم يا آن را بي سبب بزرگ كنم .ولي دوست دارم روزي به اين كشور سفر كنم و تفاوتهاي موجود را از نزديك درك كنم.
نمي گويم كاش ايران روزگاري ژاپن شود ، ولي كاش با رعايت برخي بايدها، عنوان ايران و ايراني را اعتبار بخشيم .
ذكر يك نكته: فكر مي كنم محدوديتهاي زمانيم باعث شود تا مدتها كمتر به چهارراه انديشه سربزنم ولي اميدوارم مرا فراموش نكنيد و از نظرات خوبتان مرا بي نصيب نگذاريد.
راستي براي كاري كه شديدا گرفتار آن هستم ، مرا دعا كنيد.
به اميد ديدار مجدد.
