قناری
امشب از یادت قناری می شوم
در نفسهایت بهاری می شوم
رفته در خواب زمستانی دلم
با تو اما شاخ و باری می شوم / مریم سلیمی
قناری
امشب از یادت قناری می شوم
در نفسهایت بهاری می شوم
رفته در خواب زمستانی دلم
با تو اما شاخ و باری می شوم / مریم سلیمی
بازار روز از نوع سيار
از اقتصادي كه به قول اقتصاددانان، اساس آن بر واسطه گري و دلالي نهاده شده بعيد نيست كه حتي حوزه هاي عمومي آن نيز آلوده به بحث واسطه گري شود.
از تكدي گري تا انواع معاملات ، واقعياتي است كه هر روز در مترو تهران به وقوع مي پيوندد و در اين ميان كسي نيست از آقايان و خانمهاي دست فروش بپرسد: « ابولي خرت به چند».
از فال حافظ تا سفره و پيش بند و عروسك ، انواع لباسهاي زنانه و كودكانه و ... همه چيز در واگنهاي مترو تهران به معرض فروش گذاشته مي شود. فكر كنم اگر مسئولان مترو كمي كوتاه بيايند ، مترو تهران يك بازار روز سيار حسابي خواهد شد!
آنچه در واگنهاي مترو يافت نشود قطعا در وروديها و خروجيهاي مترو به وفور يافت مي شود از تيغ يكبار مصرف گرفته تا انواع سي دي و كيف ابزار و ... .
اگر فرصت خريد و رفتن به بازار را نداريد توصيه مي كنم يكبار سوار مترو شويد تا ملزومات و نيازمنديهاي خود را برطرف كنيد.
فقط براي خريد برخي از اين اجناس لازم است تا به سناريوهاي فروشندگان عزيز نيز گوش فرا دهيد؛ آه و ناله را نيز قطعا به عنوان موسيقي متن خريدهاي خود خواهيد شنيد.
مطمئن باشيد با خيال راحت خريد خواهيد كرد ، چون شكر خدا هيچ يك از ناظران مترو تهران مزاحم شما و فروشندگان عزيز سياري كه از اين واگن به واگن ديگر تردد مي فرمايند؛ نخواهند شد. مطمئن باشيد.
قصه ما و روبان زرد
در آن روز همه رعايت حال وي را مي كنند چون آن روز روز بدبياري وي است.
وقتي فكر كردم، اگر قرار بود ما هم روزهاي بدبياري خود را با ساير روزها جداكنيم ، قطعا هر روز بايد لباس زرد مي پوشيديم، در آن زمان نيز تضميني نبود كه كسي رعايت حال انسان را نمايد.
از اين بحثها كه بگذريم كاش كمي نسبت به هم مهربانتر بوديم و رعايت حال هم را مي كرديم. به خصوص وقتي گرد غم و ناراحتي بر چهره هم مي ديديم.كاش!
جزيره هاي انساني
دو دوست را چند روز كنار هم قدم زنان ديدم ، مشغول صحبت بودند ولي نه با هم . هر يك با تلفن همراهي با ديگري در حال سخن بودند.
به خود چنين زمزمه كردم؛ تكنولوژي گرچه براي مهار زمان چيز خوبي است ولي واقعيت اين است ، كه با هر ابتكار جديد ، انسانها ، دورتر ، تنها تر و جزيره اي تر مي شوند.
در واقع هر وسيله جديدي كه وارد زندگي انسان مي شود ، جاي چندين انسان را براي هر شخص مي گيرد.
زماني لامپي و برقي وجود نداشت، براي همين زمان روشنايي كمتر بود. به عنوان مثال يك بچه كه از مدرسه برمي گشت بايد بلافاصله در روشنايي روز مشقهايش را مي نوشت و ديگر اعضاي خانواده هم بايد در طول روز كارهايشان را انجام مي دادند، چون در شب روشنايي به اندازه كافي براي انجام كارها وجود نداشت.
ولي در همان روشنايي كم و تاريكهاي شب، شخصي به نام پدربزرگ و مادربزرگ وجود داشت كه براي اعضاي خانواده افسانه و قصه تعريف كنند.
ولي با ايجاد لامپ و روشنايي مصنوعي در قالب برق، مدت زمان روشنايي طولاني تر و در نتيجه هر يك از اعضاي خانواده هر زمان كه دلشان مي خواست به انجام كارهايشان مي پرداختند ، به همين دليل ديگر جايي براي پدر بزرگها و مادربزرگها نبود.
با آمدن وسيله جديدي به نام تلويزيون ، اعضاي خانواده گرچه دور هم جمع مي شدند ولي با هم و از هم دور شدند. چون تمركزشان متوجه وسيله اي جز يك انسان بود.
تلويزيون اعضاي خانواده را از ارتباطات ميان فردي دور ساخت و متوجه ارتباطات جمعي با وسايل ارتباطي راه دور ساخت. تلويزيون جايگزين نقش تربيتي پدر و مادر شد .
همين قصه آنقدر ادامه يافته كه با آمدن تلفن همراه و اينترنت ، اشتياق طي مسافتهاي طولاني براي ديدن هم را از انسان گرفت. امروز به جايي رسيده ايم كه با يك اس ام اس بدون هرگونه تعارف و حرف اضافي اي به سراغ خواستها و فرمايشات خود مي رويم .
و اين طور است كه انسانها روز به روز از هم دور مي شوند و به زندگيهاي جزيره ايشان دلخوشند.
كنارهم زندگي مي كنند ولي از حال هم شديدا غافلند. كنار هم و دور از هم زندگي مي كنند.
در آينده شاهد آن خواهيم بود كه با آمدن تكنولوژيهاي جديدتر نهاد خانواده از بين خواهد رفت و چيزي به نام خانواده وجود نخواهد داشت.
در آن زمان ، ما انسانهايي جدا از هم با رابطه هاي موقت به جاي رابطه هاي دائمي ، خواهيم داشت.
چند روزي بود كه شديدا گرفتار كارهاي مختلف بودم. نرسيدم به وبلاگم سري بزنم. بعد از يك عذر خواهي ، شعري از اشعارم مربوط به اواخر دهه 70 تقديمتان مي كنم.
يلدا
قطره ها را ديده اي ؟ عزم دريـــا مي كنند
زندگي را در هدف ، چون كه معنا مي كنند
گر رسول ابرهــــــا حكــــــم پروا مي كنند
پاي استـادن چرا ، ترك صــــــحرا مي كنند
رهروان اندر مســــير، فكر فــردا مي كنند
زندگي تكرار نيست چونكه يلــــدا مي كنند £ مريم سليمي