تبليغاتX
ن والقلم و مایسطرون
                                 ياد باد ، روزهاي خوش توليد ياد باد

     Image Hosted at ImageHosting.us

 امروز قدم بر ويرانه هاي يك واحد توليدي نساجي نهاديم. يكي از واحدهاي توليدي متروكه در حومه شهر تهران در حوالي شهرك ايوانكي را مي گويم.

روزگاري نواي زيباي دستگاههاي ريسندگي و بافندگي در دو شيفت، 45 نفر كارگر را روزي مي رساند. ولي اكنون سكوتي محض بر سوله هاي آن سايه افكنده است.

تنها علامت حيات در اين كارخانه كه سه سالي به انزوا كشانده شده، درختهاي اناري بود كه به سختي ميوه هاي سرخ خود را حفظ كرده بودند.

دوكهاي نخ مانده بر دستگاهها و ضايعات بسته بندي شده در گوشه انبار، تنها يادگارهاي دوران توليد است.

با دوستانم به ديدار اين واحد رفتيم و سعي كرديم تا بررسي كنيم كه چگونه مي توان به رگهاي اين واحد بي تكاپو ولي سرحال، خون و روحي تازه بدميم.

 

مردان روستاي كرك (korak ) قطعا خوشحال خواهند شد كه دوباره زير سايه بار چنين واحدي نان حلال به سفره هاي خانه هايشان ببرند.

از خدا خواستم ياري نمايد تا امكان احياي اين واحد صنعتي در قالب يك فعاليت جديد فراهم شود. ولي در تمام گفت و شنودهاي اين ديدار،واقعيتي تلخ در ذهنمان جريان داشت و آن اينكه – بي مايه فطير است-  آرزو كرديم تا كاش حمايت واحدهاي حمايتي و تسهيلات بانكي شامل اين واحد نيز بشود و دوباره جان گرفتن يك سلول جان يافته توليدي را ببينيم.

... پس از گشتي در روستاي كرك و تماشاي زيبايهاي آن در جاده ساران ره به سوي كيلان و آبسرد و ... نهاديم.

خانه هاي شيرواني رنگارنگ كيلان و حركتهاي جالب شهرداري آن كه جاذبه هاي اين شهر را افزون كرده بود، شهر جديد پرديس و گسترش سريع ساختمان سازي در اطراف آن و ... تمام مشاهدات ما را در اين سفر كوتاه نيمه روزه تشكيل مي داد.

سفر خوبي بود سفري در واحدهاي صنعتي، معادن و مناظر اطراف تهران.

 

       Image Hosted at ImageHosting.us

               بضاعت دوربین من در به تصویر کشیدن زیباییهای حومه تهران 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در سه شنبه 31 مرداد1385 و ساعت 20:20 |
 

طنين وحي

 

Fiery Dance

 بهره گیری از این شعر با ذکر نام شاعر بلامانع است

 

مي توان بستر عيسي شد و از بستر نيل

رفت تا عرشه نوح

و خنديد به مرگ كنعان

و در مسجد ماهي دو ركعت خواند نماز

و كشيد از ته چاه

بوي پيراهن يوسف را

مي توان باز مطهر شد و رفت

تا نور تا غار حرا

و به ديواره آن گوش سپرد

اقرا بسم ربك الذي خلق ...

و از طنين وحي پودر شد

 

*‌*‌*

و اينك بخوان كه خواندن چشمي باز مي طلبد

و آموختن حادثه نيست

بخوان و سبز بايد خواند كه عشق آموختني نيست

و بي حرا انسان يعني هيچ

و حرا يعني مكتب

يعني اولين كلاس شبانه عشق £ مريم سليمي

 

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در سه شنبه 31 مرداد1385 و ساعت 9:31 |

  چه بهره وري نيروي كاري: چه كشكي؟

 

 يك جريان ساده را از ورود يك فرد به سازمان تا دوران بازنشستگي اش به طور سريع در ذهنتان دوره كنيد.

 

این فرد قدم در محيط سازمان مي گذارد، هنوز ذوق يافتن كار جديد را دارد، در همان شرايط هزاران امضا به كليه تعهدات سازمان مي دهد و مي پذيرد كه اعتراضي هم نخواهد داشت.

كمي كه سابقه اش بالا رفت و نيازها و انتظاراتش تغيير كرد ، به همان نسبت كه از درجه سخت كوشي اش كم مي شود انتظار ارتقا از سازمان دارد . هر عدم پاسخ مثبت در برابر خواستها يك عقب نشيني براي طرح نظر و ايده جديد و حتي حركت به سمت انزوا و كم كاري است.

اگر وجدان كارش وادار به طرح ايده جديد كند ، سازمان يا فرصت و اجازه طرح به وي نمي دهد و يا با دريافت نظر به آن بي تفاوت است. كه هر دو يك نتيجه مي انجامد: بي انگيزگي.

كم كم عدم شايسته سالاريها، ترويج فرهنگ تملق و ... براي ارتقا، رنجش مي دهد . وقتي تصميم به اصلاح شرايط مي گيرد ، پس از چند حركت تسليم مي شود وقتي تصميم به هجرت مي گيرد همگان با اين جمله سستش مي كنند: همه جا آسمان يكرنگ است.

 پس به قول قديميها مي ماند، مي سوزد و مي سازد تا اينكه دوره خدمتش به سر رسد. اين فرجام را وقتي براي خود ترسيم مي كند كه مي بيند سخت كوشي و سالم كار كردن براي پيشرفت كافي نيست.

وقتي نظري مي دهد مواخذه اش مي كنند كه كارجديد برايمان درست نكن.

سازمان و مديران آن تلاشي براي تغيير عادات و ضوابط و قوانين و همچنين روشهاي خود براي بهبود شرايط ندارد ، يك دست هم كه صدا ندارد ، شنا كردن برخلاف رود نيز كه حماقت است، جايي براي پيشرفت مبتني بر شايسته سالاري هم نيست، يافته هاي دانشگاهي اش نيز كه اقبال سازماني ندارد، پس در چنين شرايطي اين جمله را مي توان با خود زمزمه كرد:

 

چه بهره وري نيروي كاري : چه كشكي؟

 

  

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 18:59 |

روز مبادا

وقتي تو نيستي  /  نه هست هاي ما /  چونان که بايدند /  نه بايد ها... / مثل هميشه آخر حرفم / و حرف آخرم را / با بغض مي خورم / عمري است / لبخند هاي لاغر خود را  در دل ذخيره میکنم : / باشد براي روز مبادا ! / اما / در صفحه هاي تقويم / روزي به نام روز مبادا نيست / آن روز هر چه باشد / روزي شبيه ديروز / روزي شبيه فردا / روزي درست مثل همين روزهاي ماست / اما کسي چه مي داند ؟ /  شايد / امروز نيز روز مبادا باشد ! /  وقتي تو نيستي / نه هست هاي ما /  چونانکه بايدند / نه بايد ها...

    هر روز بي تو / روز مبادا است ! /                                        دکتر قیصر امین پور

Ripples on the Ocean

نمی دانم روز مبادای شما چه روزی است ولی می دانم در ناخودآگاه خود هرکدام از ما روزی را به عنوان روز مبادا در ذهن دارد. روزی که تضمینی به آمدن و نیامدنش نیست. نگاهی به تلاشهای زندگی روزمره برای یک روز طلایی یا حتی یک روز پر نیاز احتمالی، ما را وامی دارد که از تلاش باز نیایستیم. روز مبادا در خود ترس و امید را با هم ارزانیمان می کند تا باور کنیم باید برای روزی که خواهد آمد، مهیا باشیم و توشه برگیریم. محتویات توشه هرکس متفاوت است، کیفیت آن نیز به نوع عینک و نگاه ما دارد . ولی واقعیت این است که در گنجینه ذهنمان باید همیشه روز مبادایی داشته باشیم. ولو روزی که هرگز نباشد!

 

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در یکشنبه 29 مرداد1385 و ساعت 19:29 |

  لحظاتی در دامن طبیعت

 

امروز با خود مي انديشيدم كه دوري از طبيعت و دل دادن به زندگي شهري ، يعني هزينه.

زندگي شهري علي رغم جاذبه هاي بسيار آن ، هزينه هنگفتي را به قيمت عدم حيات براي انسان به بار مي آورد.

حتي براي يك نفس عميق بايد هزينه بالايي پرداخت كرد.

منهاي انواع آلودگيهاي محيط شهري ، هر قدر گرفتاري در عادات و خلقيات و امكانات شهري انسان را بيشتر گرفتار مي كند، زيستن سخت تر و پرهزينه تر مي شود.

در اين شرايط است كه آب چشمه را به قيمت گزاف به نام آب معدني تحميلت مي كنند و وقتي از خشونت شهري دلت گرفت ، براي بيرون زدن از اين محيط و دل دادن به طبيعت بايد هزينه هاي ديگري را در قالب سفر و ... متحمل شوي .

شهرنشيني هم خوب است و هم بد.

فرهنگ حاكم بر زندگي شهري نبايد باعث شود كه از تعلقاتمان به محيط زيست بكاهيم و به اين مهم بي تفاوت باشيم.

بايد با طبيعت مهربان بود و مباد روزي كه جهاني بي درخت و رود و چشمه ديد.

 

  

+ نوشته شده توسط مریم سلیمی در شنبه 28 مرداد1385 و ساعت 22:12 |